بسم الله الرحمن الرحیم بازرگان با دوست دانا داستان مرزبان نامه موضوع: یک روز پسر به پدرش گفت:(( از آنچه مردم در دنیا دارند و در روزگار پیش آید نیاز بیشتر از همه به دوست شایسته است.)) هزار دینار از ثروت من بر دار و به مسافرت بپرداز و دوست خالص بدست آور. همچون ماه به گرد ومثل کره ی زمین گردش کن شاید که در این راهپیمایی با شخص خوش اخلاق ونیک رفتاری رو به رو و با او دوست گردی. پوشیده نیست که منظور از برادر در اینجا دوستی همدل یاری پاکباز وشایسته در دوستی است. پس پسر به فرمان پدر مبلغی پول برداشت و عازم سفر گرید. زمان زیادی از سفر او سپری نشده بود که برگشت. پسر گفت: ((در این مدت 50 دوست که هر کدام از آنها 100 هنر دارند و سر آمد در جهان اند پیدا کردم و نصیحت تو را که عقلا مدیون آن بودم.)) پدر گفت: ((من از آن ترس دارم که ماجرای دوستان تو همانند داستان آن دهقان باشد.)) نتیجه گیری: در انتخاب دوست باید آنقدر سخت گیر باشیم که ماننداین داستان دوست خالص پیدا کنیم. این داستان ضرب المثل ((دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی )) و آن که یاد حرف بزرگان می افتیم که می گفتند: ((دوست را در سر سفره یا مسافرت باید شناخت )) مدرسه راهنمایی شاهد پسران محمود آباد
نوشته شده توسط فرزاد رستمی  در ساعت 9 AM | لینک  |